گزارش جلسه دوم کارگاه ارزش‌گذاری استارت‌آپ‌ها

گزارش جلسه دوم کارگاه ارزش‌گذاری استارت‌آپ‌ها

شناخت دقیق از کسب‌وکار و محیط بازار، پیش نیاز روش‌های ارزش‌گذاری

دومین جلسه از کارگاه ارزش‌گذاری استارت‌آپ‌ها در روز چهارشنبه ۱ شهریور ماه ۱۳۹۶ در مرکز کسب‌وکارهای نوپا برگزار شد. پس از برگزاری جلسه نخست و صحبت در مورد مفاهیم پایه‌ای ارزش‌گذاری و تحلیل چرخه عمر استارت‌آپ‌ها از دیدگاه ارزش‌گذاری؛ در این جلسه عطا افتخاری در خصوص روش‌های پیشرفته‌تر و دقیق‌تر ارزش‌گذاری روی استارت‌آپ‌ها صحبت کرد. روش ارزش‌گذاری خطرپذیر، ضرایب و DCF اصلی‌ترین روش‌هایی است که در دومین جلسه از کارگاه ارزش‌گذاری استارت‌آپ‌ها مورد بحث و بررسی قرار گرفتند. 

‏در جلسه قبلی درباره سه روش صحبت کردیم و هر چه جلوتر برویم، روش‌ها محاسباتی‌تر می‌شود و نیازمند دانستن فرمول و پیش‌زمینه‌هاست.

روش ارزش‌گذاری VC Method

پیش‌از این در مورد market fair value صحبت کردیم و در مورد Method VC می‌توان گفت که بیشتر به درد سرمایه‌گذار خطرپذیر می‌خورد و دلیل نام‌گذاری آن این است که خیلی وابسته به نرخ سود مورد انتظار سرمایه‌گذار خطر‌پذیر است. این روش حالت خاصی از روش multiples است.برخلاف score card method که ابتدا pre-money valuation را محاسبه می‌کرد اینجا مستقیما post-money را از طریق فرمول post-money valuation= Exit Value / Return on investment حساب می‌کنیم.

برای تشریح معادله بالا باید گفت وقتی VC استارت‌آپی را ارزیابی می‌کند، به چند سال آینده آن نگاه می‌کند که به چه قیمتی می‌تواند آن را بفروشد و الان این استارت‌آپ را چقدر بخرد که به سود مورد انتظارش برسد. در اینجا باید از مفهوم Exit Value یعنی ارزش چند سال آینده استفاده کرد که باید آن را بر Return on investment به مفهوم بازده مورد انتظار تقسیم کرد. برای مثال اگر سرمایه گذار بخواهد مقداری که سرمایه‌گذاری کرده است ۱۰ برابر شود مقدار Return on investment برابر با ۱۰ می‌شود.

سرمایه‌گذاری خطر‌پذیر با سرمایه‌گذاری با شرکت‌ها متفاوت است چراکه استارت‌آپ‌ موجودی است که سود زیاد و رشد بالایی دارد و اگر استارت‌آپی تازه، کار خود را شروع کرده و سود خوبی داشته باشد، در انتهای سال مالی، صلاح نیست مانند سایر شرکت‌ها سود نقدی را بین سهامداران تقسیم کند بلکه آن را باید در شرکت نگه دارد چون با نرخ بالاتری نسبت به سایر تجارت‌ها به سهامداران و سرمایه‌گذاران سود می‌دهد و منطقی است که سرمایه‌گذار خطر‌پذیر برای سال‌های بعد دوباره همان سود را روی استارت‌آپ سرمایه‌گذاری کنند. بنابراین VCها مدل درآمدی‌شان Exit است. برای مثال ۲۰ درصد یک استارت‌آپ را می‌خرند و ۱۰ سال بعد آن را چندین برابر قبل می‌فروشند. درواقع سرمایه‌گذار خطر‌پذیر از محل رشد ارزش سهامی که خریده است رشد می‌کند و نه از سود نقدی سالانه و درنتیجه، اختلاف ارزش چند سال آینده برایش اهمیت دارد.

به دلیل اینکه در این نوع ارزش‌گذاری پارامتری کلیدی به نام «چند برابر سود کردن» وجود دارد که برخاسته از آن چیزی است سرمایه‌گذار خطرپذیر می‌خواهد ، نام VC Method  را برای آن گذاشته‌اند. حال سوال اینجاست که سرمایه‌گذار خطر‌پذیر باید برای مثلا ۵ سال ، سود چند برابری داشته باشد و Return on investment را چقدر باید در نظر گرفت. طبق تجربه و ادبیات موجود می‌توان گفت اگر سرمایه‌گذاری روی ۱۰ استارت‌آپ سرمایه‌گذاری کند و روی هر کدام‌ یک دلار سرمایه‌گذاری کند به تجربه ۶ تا از استارت‌آپ‌ها شکست می‌خورند و ۳ استارت‌آپ تا نقطه سربه‌سر می‌رسند. با توجه به این‌که بیشترین تواتر سرمایه‌گذاری یک VC در یک استارت‌آپ معمولا ۵ سال است اگر بخواهیم برای کشوری مانند آمریکا که سود بدون ریسک و سود بانکی آن به ۲ درصد هم نمی‌رسد مقدار Return on investmen را حساب کنیم ؛ از بین ۱۰ استارت‌آپی که یکی از آن‌ها رشد بالایی خواهد کرد باید Return on investment را برای ۵ سال حدودا ۲۰ در نظر گرفت که سود سالانه آن ۱۸ درصد و سود برای ۵ سال ۱۳۰ درصد شود. که سرمایه‌گذاری خطر‌پذیر را منطقی کند اما در ایران و با توجه به نرخ سودهای بدون ریسک و سود بانکی که گاها بالای ۲۰ درصد است باید Return on investment را برای ۵ سال حدودا ۷۵ در نظر گرفت که سود سالانه آن ۵۰ درصد و سود برای ۵ سال ۶۸۰ درصد شود. که سرمایه‌گذاری خطر‌پذیر را منطقی کند.یکی از دلایل پایین بودن ارزش استارت‌آپ‌های ایرانی در مقایسه با استارت‌آپ‌های کشور امریکا نیز همین مورد بالا بودن نرخ سود و بازدهی بدون ریسک بالا در ایران نسبت به کشور امریکاست.‏اگر در بلندمدت در ایران نرخ سود بانکی پایین بیاید باعث می‌شود که سرمایه‌گذاری روی کسب‌وکار بیشتر شود.

 

محاسبه نرخ خروج (Exit Value)

برای محاسبه Exit Value روش‌های مختلفی وجود دارد در یکی از این نوع روش‌ها استفاده از نمونه‌های مشابه در آن بازار است و اطلاع از آخرین آمار و ارقام درباره‌ی معاملات استارت‌آپ‌های بزرگ‌تر از استارت‌آپی که می‌خواهید روی آن سرمایه‌گذاری کنید که برای این کار باید از آخرین ادغام یا خریداری استارت‌آپ‌ها توسط شرکت‌های بزرگ را در آن حوزه رصد کرده و درباره آن اطلاعات داشته باشید و در موارد مشابه از آن استفاده کرد روش دیگر هم استفاده از IPO ارزش اولیه عمومی استارت‌آپ‌ها استفاده کرد و میزان تقریبی را به دست آورد البته فعلا و در کشور ما چون هنوز استارت‌آپ‌ها وارد بورس نشده‌اند این مورد بسیار کم اتفاق افتاده و فقط ۲ مورد را داریم که می‌توان در مورد آن‌ها صحبت کرد که در آینده برای کشورمان هم این روش با توجه به حضور استارت‌آپ‌ها در بورس بیشتر شده و محاسبات آسان‌تر می‌شود. برای درک بهتر به مثال توجه کنید.

شرکت XYZ که سه نفر ایجاد شده است و هدفش این است که کاری مشابه سایت علی‌بابا انجام دهند و کارشان جمع‌آوری و یکپارچه‌سازی بلیت شرکت‌های هواپیمایی است و اکنون نیازمند این هستند که ۱ میلیارد تومان نیاز دارند که برنامه مارکتینگ طراحی‌شده خود را اجرا کنند و سهم بازار خود را افزایش دهند. فرض کنید معامله‌ای هم پیش‌ازاین صورت گرفته و علی‌بابا ۲۲۸ میلیارد تومان ارزش‌گذاری شده است. فرض کنید علی‌بابا هم ۵ ساله است. پس مقدار Exit Value برای سرمایه‌گذار خطر‌پذیر برای این استارت‌آپ XYZ برای ۵ سال ۲۲۸ میلیارد تومان است چراکه استارت‌آپی با این شرایط به این مقدار عددی رسیده است و همچنین Return on investment طبق آن‌چه پیش‌ازاین گفته‌شده ۷۵ است. حال طبق فرمال داده شده مشخص می‌شود که مقدار درصد سهامی که باید در ازای ۱ میلیارد تومان باید از شرکت XYZ گرفته شود حدود ۳۲ درصد می‌شود. ۲۲:۰۴ توجه داشته باشید که در این روش فرض می‌شود که نمونه مشابه استارت‌آپ به‌صورت بزرگ‌تر وجود دارد در این مثال نیز ما فرض کردیم شرکت XYZ می‌تواند شبیه به علی‌بابا شود.

 

نرخ تنزیل

درصورتی‌که بخواهیم ارزش فعلی یک محصول را که ارزش آن زمان آینده مشخص است را بدانیم از نرخ تنزیل استفاده می‌کنیم برای مثال اگر نرخ تنزل ۲۰ درصد باشد و ما ۱۰۰۰ تومان درجایی سرمایه‌گذاری کرده باشیم سال بعد به‌اندازه ۲۰ درصد به مجموع پولی که داریم افزوده خواهد شد ۱۰۰۰+۲۰۰=۱۲۰۰ و سال دوم ۱۲۰۰+۲۴۰=۱۴۴۰ تومان پول خواهیم داشت. حال اگر به ما بگویند ۱۰۰۰ تومان امثال را می‌خواهید یا ۱۳۰۰ تومان سال بعد را ۱۳۰۰ تومان برای ما مطلوب‌تر خواهد بود چراکه با توجه به نرخ تنزیل موجود ۱۰۰۰ تومان فعلی برابر با ۱۲۰۰ تومان سال بعد خواهد بود و اگر کسی به شما ۱۳۰۰ تومان سال بعد را بدهد درواقع مبلغ بیشتری را به شما می‌دهد. درواقع به روش نرخ تنزیل باید ۱۳۰۰ تومان را تقسیم‌بر ۱.۲ تقسیم کنیم که از ۱۰۰۰ تومان بیشتر خواهد شد.مقدار ۱.۲ را باید به تعداد سال‌های بعدازاین تقسیم کنیم تا به مقدار فعلی برسیم برای مثال ۱۴۴۰ تومان دو سال بعد با تقسیم آن بر ۱.۲ می‌شود ۱۲۰۰ تومان سال بعد و ۱۲۰۰ تومان سال بعد با تقسیم‌بر ۱.۲ برابر با ۱۰۰۰ تومان همین امسال می‌شود.

 

گزارش جلسه دوم کارگاه ارزش‌گذاری استارت‌آپ‌ها

شرکت‌ها معمولا صورت‌های مالی خورد را باید به سهام‌داران خود اعلام کنند که به‌طورکلی به سه نوع تقسیم می‌شود. ۱- ترازنامه ۲- صورت سود و زیان ۳- صورت وجوه جریانات نقدی حدود ۵۰۰ تا ۶۰۰ شرکتی که در بورس هستند این صورت‌های مالی را در اختیار عموم قرار می‌دهند تا همه بتوانند آن را ببینند و در صورت صلاح‌دیدشان سهام آن را خریدوفروش کنند که در این صورت هم ازلحاظ صورت‌های مالی و هم ارزش آن با توجه با قیمت‌گذاری آن به سبک بورس که به‌نوعی خرد جمعی است شفافیت شرکت‌های بورس برای ما آشکار می‌شود.

صورت سود و زیان عملکرد شرکت را در یک سال مالی‌اش نشان می‌دهد. در قسمت سود و زیان بالا بودن درآمد مزیتی برای یک شرکت است گرچه این مقدار به معنی سود آن شرکت نیست اما برای مثال شرکتی مانند اسنپ که باید مقداری از درآمد را به رانندگان بدهد به دلیل فاصله زمانی که برای تسویه با راننده پول در حساب شرکت می‌ماند و این مقدار پول خود می‌تواند محل درآمد دیگری برای شرکت‌ها باشد.

گزارش جلسه دوم کارگاه ارزش‌گذاری استارت‌آپ‌ها

فرض کنید شرکتی ده هزار واحد می‌فروشد و میزان درآمد حاصل از فروش آن بیست در صد است و ۲۰۰۰ واحد درآمد دریافت می‌کند. حال اگر هزینه‌های عملیاتی (مانند بهای تمام‌شده تولید کالای فروش رفته- حقوق و دستمزد – هزینه‌های سربار ) را که مثلا ۱۱۰۰ واحد از آن کم کنیم به سود عملیاتی می‌رسیم که ۹۰۰ واحد خواهد شد. اگر مقدار هزینه استهلاک که غیر نقدی است و همچنین هزینه بهره مثلا سود وام بانکی که گرفته‌ایم را از آن کم کنیم. که مقدار سود قبل از کسر مالیات به دست. حال اگر برای مثال ۲۵ درصد هم مالیات کم شود در پایان ۶۰۰ واحد سود خالص شرکت خواهد شد.

یک معیار خوب برای نشان دادن عملکرد یک کسب‌وکار مقدار سود قبل از بهره و مالیات و استهلاک است که به آن EBITDA می‌گویند که برای آن در صورت سود زیان باید سود عملیاتی را با مقدار هزینه استهلاک جمع کنیم تا این مقدار به دست بیاید. که این مقدار برای ارزش‌گذاری کسب‌وکار به روش multiples به کار می‌آید.

روش multiples از یکسری ضرایبی که قابل‌ملاحظه هست استفاده می‌کند برای ارزش‌گذاری که این ضرایب عبارت‌اند از EV/R و EV / EBITDA و EV / E که در آن EV نشان‌دهنده ارزش کسب‌وکار است. R درآمد E مقدار سود است.برای به دست آوردنEV که ارزش شرکت XYZ ماست چون ما مقدار EV آن را نمی‌دانیم از این نسبت‌ها استفاده می‌کنیم و این نسبت‌ها را برای همه شرکت‌های مشابه یکی می‌گیریم. اگر ما به شرکت مشابهی که در بورس هست نگاه کنیم مقدار EV و مقدار R مشخص است و درنتیجه EV / R محاسبه می‌شود حال در استارت‌آپ XYZ ما فقط مقدار R را تخمین بزنیم با در نظر گرفتن این‌که EV / R هر دو شرکت با هم یکسان است با ضرب کردن این مقدار در R شرکت XYZ مقدار EV که همان ارزش شرکت XYZ است به دست می‌آید که می‌توان همین کار را با نسبت‌های EV / EBITDA و EV / E انجام داد. توجه داشته باشید که روش multiples عمدتا برای شرکت‌هایی استفاده می‌شود که به درآمد رسیده باشند . برای محاسبه دقیق EV باید از فرمول زیر استفاده کنیم:

EV = Market Cap – (Cash – Short_term investment – Assets held for sale – Long_term financial assets) + (Short_term financial debt + Long_term financial debt)

در محاسبات ارزش شرکت می‌توان به‌جای یک شرکت مشابه میانگین کل شرکت‌های موجود در آن حوزه را در کشور می‌توان محاسبه کرد و خرید دیجی‌کالا هم از همین روش ارزش‌گذاری استفاده شده بود.

حال این‌که از کدام نسب برای ارزش‌گذاری استفاده کنیم بستگی به اطلاعاتی دارد که ما در مورد شرکت و بازار سهام داریم. برای مثال شرکتی که در حال زیان دادن است مقدار EV / E معنی ندارد و نمی‌توان از آن استفاده کرد و از EV / R معمولا استفاده می‌شود. توجه داشته باشید که روش multiples باید زمانی استفاده شود که مدل درآمدی شرکت موردبررسی مشخص شده و تست بازار و موارد این‌چنینی انجام‌گرفته باشد. حال هرچقدر به این حالت نزدیک‌تر باشیم از EV / EBITDA و EV / E می‌توان استفاده کرد و هرچه از آن دورتر باشیم مقدار EV / R مقدار درست‌تری را برای ارزش‌گذاری شرکت به ما می‌دهد. برای مثال در بازار سرمایه و بورس چون تمام شرکت‌ها باید دارای سود باشند معمولا از نسبت EV / E برای ارزش یک شرکت استفاده می‌شود. در روش multiples اگر شرکت به درآمد رسیده باشد از Simple method و اگر در آستانه درآمد باشد از Adjusted method استفاده می‌کنیم. برای مثال استارت‌آپی که داده تاریخی دقیقی از درآمد آن موجود نیست مقدار درآمد دقیق مشخص نخواهد بود که باید از Adjusted method استفاده کرد برای این کار بجای درآمد فعلی درآمد آینده را محاسبه کنیم برای مثال درآمد یک سال بعد یا دو سال بعد آن را مشخص می‌کنیم. که برای این کار نیز باید مقدار آن را باید تنزیل کرد تا به مقدار ارزش فعلی برسیم.حال برای این‌که چه مقدار برویم جلو، باید گفت به‌طور تجربی اگر یک سال است که شرکت به درآمد رسیده یک سال به جلو برویم و اگر نیم سال است نیم سال به جلو برویم.

 

ریسک نقدشوندگی

حال باید توجه کنید که در حال حاضر ما داریم یک استارت‌آپ را با یک شرکت مقایسه می‌کنیم و در اینجا اشکال کار وجود یک ریسک است که به آن ریسک نقد شوندگی گفته می‌شود. درواقع ما سهام یک شرکت بزرگ را به‌راحتی در بازار می‌فروشیم اما فروش سهام یک استارت‌آپ بسیار دشوار است. پس سرمایه‌گذار باید پاداش ریسک نقد شوندگی یک استارت‌آپ را هم دریافت کند. که به آن پاداش DLOM گفته می‌شود. برای به دست آوردن DLOM باید از روش‌های قیمت‌گذاری آپشن‌ها استفاده می‌کنند. یا از روش کلی می‌توان استفاده کرد با نمودار اسلاید ۳۵ در دو محور میزان تکنولوژی و همچنین محور زمان ورود به بازار سهام هر چه میزان تکنولوژی پایین‌تر و هر چه زمان ورود به بازار سهام نزدیک‌تر باشد میزان DLOM که همان میزان تخفیف است کمتر خواهد بود و هر چه میزان پیچیدگی بیشتر و زمان ورود به بورس دورتر باشد تخفیف بیشتری باید به سرمایه‌گذار داد. در اسلاید زیر می‌توانید مثال شرکت XYZ را در روش multiples ببینید.

توجه داشته باشید که روش VC متد یک روش خاص از multiples است. که در آن Exit Value یکی از راه‌های است که بدانیم آخرین معاملات چه چیزی بوده است راه دیگر آن این است که Exit Value را به روش multiples محاسبه کنیم یعنی درآمد چند سال آینده استارت‌آپ را برآورد کنیم و از نسبت EV / R ارزش استارت‌آپ را به دست آوریم.

وقتی استارت‌آپ در مراحل اولیه است ما بازدهی خیلی زیادی را مورد انتظار داریم اما وقتی زمان می‌گذرد میزان بازدهی و ریسک هم کاهش می‌یابد وقتی از VC استفاده می‌کنیم برای مثال میگوییم برای سال اول ۳۰۰ درصد و در سال دوم ۲۰۰ درصد درآمد می‌خواهیم و در سال سوم ۱۰۰ درصد که مجموعا می‌شود ۲۴ برابر حال این ۷۵ برابر درآمدی که پیش‌ازاین گفته‌شده به این صورت محاسبه می‌شود که از سال ۵ به سال ۴ بخواهیم مقادیر را تنزیل کنیم با ۷۰ درصد از سال ۴ به سال ۳ با ۱۰۰ درصد از سال ۳ به سال ۲ با ۳۰۰ درصد بازدهی و از سال ۲ به سال ۱ با ۶۰۰ درصد بازدهی حساب می‌کنیم حال چرا ۶۰۰ درصد ؟ چراکه استارت‌آپ در مراحل اولیه در سال اول ۹۰ درصد احتمال شکست دارد و ۱۰ درصد احتمال عدم شکست. پس باید ۶۰۰ درصد سود داشته باشیم که با ۱۰ درصد احتمال پیروزی ما امید ریاضی ۶۰ درصد سود را داشته باشیم که محاسبه همین موضوع تقریبا عدد ۷۵ را به ما می‌دهد.

 

روش ارزش‌گذاری DCF

روش نهایی که معرفی می‌کنیم روش DCF است که یعنی «تنزیل کردن جریانات نقد» که این روش معتقد است که یک شرکت شبیه به یک جعبه است که سال‌های مختلف درآمد‌های مختلفی ایجاد می‌کند و ارزش آن باکس ایجاد جریانات نقدی است که قرار است در سال‌های آینده ایجاد کند. این روش بیشترین سطح آنالتیکال را دارد به این معنی که لازم است که اطلاعات زیادی در مورد استارت‌آپ وجود داشته باشد و همچنین لازم است که تحلیل‌های عمیقی روی آن انجام شود و همچنین خیلی از جزئیات را می‌توان در این مدل دید مثلا در روش‌های قبلی صحبت از ریسک می‌شد ممکن است ایرادی گرفته شود که چگونه و بر چه اساسی در مورد ارزش و درآمد یک استارت‌آپ صحبت می‌شود؟ و یک شرکت ممکن است ریسک حقوقی داشته باشد یا سایت فیلتر شود و داستان‌های دیگر...

در روش multiples هرچقدر مقدار ریسک را ما بیشتر ببینیم باید مقدار تنزیل را بالاتر ببریم و هرچه ریسک شرکت پایین‌تر باشد مقدار تنزیل را کاهش دهیم اما بر اساس مقیاس و اندازه‌ای که یک شرکت دارد مقدار ریسک و تنزل هم متفاوت خواهد بود مثلا در تنزیل سال اول شاید مقدار ۶۰۰ را در نظر بگیرید اما برای سال پنجم با توجه به این‌که کسب‌وکار استقرار یافته شده است این مقدار را به ۷۰ کاش می‌دهیم. درواقع ما مقادیر تنزیل را به خاطر ریسک شرکت در نظر می‌گیریم حال اگر شرکتی ریسک ازلحاظ شروع کار دارد یا شرکتی ریسک حقوقی دارد همه را در نرخ تنزیل اثر می‌دهیم. برخی شرکت‌ها و استارت‌آپ‌ها ریسک حقوقی کمتری دارند و برخی استارت‌آپ‌ها ریسک حقوقی بیشتری دارند که بستگی به جنس استارت‌آپ و تجارت دارد. که می‌توان در متد DCF آن‌ها را دید. که در این روش باید دقت داشته باشید که واقعا باید کسب‌وکار موردنظر را خوب بشناسیم تا مدل مالی درستی برای آن ایجاد کنیم که درنهایت یکسری ریسک‌ها می‌ماند که نمی‌توان در مدل آورد که آن‌ها را می‌توان در نرخ تنزیل ترجمه کرد. درواقع در روش DCF نرخ تنزیل ترجمه تعداد ریسک‌های کمتری است و درواقع ریسک‌ها بهتر و دقیق‌تر در این روش تخمین و ترجمه می‌شوند. درواقع تمام ریسک‌ها را تا جایی که می‌توانیم در حالت هزینه و درآمد بررسی‌شان می‌کنیم اما چیزهایی که نمی‌توان در این قالب آورد را در نرخ تنزیل قرار می‌دهیم و تا جایی که می‌توانیم مدل را باید طراحی کنیم. پس توجه داریم که این روش با توجه به نیاز به اطلاعات بالا تقریبا برای شرکت‌ها و استارت‌آپ‌هایی که به‌اندازه متوسط و بزرگ رسیده‌اند مناسب است.

روش کلی DCF این است که به ما می‌گوید که شمایی که اکنون در سال صفر هستید برای سال‌های آینده چه جریانات نقدی را می‌توانید ایجاد کنید. جریانات نقدی یعنی پول‌های واقعی که در یک شرکت هرسال تولید خواهد شد. که EBITDA شاید تعریف خوبی برای آن باشد اگر یک استارت‌آپ هزینه مالی نداشته باشد که معمولا هم ندارند زیرا معمولا وام نگرفته‌اند و همچنین اگر دانش‌بنیان باشند مالیات رها هم نمی‌دهند پس EBITDA می‌تواند نشان‌دهنده جریانات نقدی باشد و چون استهلاک هم هزینه نقدی نیست EBITDA همان جریان نقدی است. در کل DCF به ما می‌گوید ارزش یک شرکت به جریان نقدی است که پس‌ازاین می‌خواهد آن‌ها را به دست بیاورد. برای این‌که حال این ارزش را به دست آوریم به اسلاید زیر توجه کنید .

گزارش جلسه دوم کارگاه ارزش‌گذاری استارت‌آپ‌ها

در سال اول فکر کنید استارت‌آپ همچنان هزینه می‌کند و از سال ۲ به بعد درآمد خواهد داشت ارزش آن به این صورت تعریف می‌شود که جریان نقدی سال Tام را به مقدار جریان نقدی امروز تنزیل می‌کنیم. که برای استارت‌آپ‌ها ۳ تا ۵ سال را پروجکت می‌کنیم و از سال سوم و پنجم به بعد که استارت‌آپ ارزشی را خواهد داشت که به آن ارزش پایانی که این مقدار را نیز باید به زمان فعلی تنزیل کرده و با جمع جریانات نقدی این ۵ سال جمع کرده و ارزش استارت‌آپ را به دست بیاوریم. برای محاسبه ارزش استارت‌آپ به روش DCF نیازمند اطلاعاتی هستیم که باید توجه داشته باشید که این مدل مالی باید شامل فرضیات اساسی، هزینه ، اهداف تجاری و صورت سود و زیان موجود باشد.

در ادامه این کارگاه یک مثال در مورد شرکت فرضی XYZ زده شد که با اطلاعات مالی مشخص شده مقدار ارزش شرکت به روش DCF محاسبه شد و در حین بررسی به این وارد تاکید شد که اولاً ارزش‌گذاری بالا و پایین هر دو برای هر دو سمت سرمایه‌گذار و فروشنده ضرر ایجاد می‌کند که این مبحث در جلسه اول نیز به آن اشاره شده بود. برای محاسبه مقدار ارزش پایانی یک استارت‌آپ بعد از ۵ سال نیز توجه داشته باشیم که هم سهم بازار ممکن است بزرگ شود و هم خود بازار و آن را در تخمین‌های خود در نظر بگیریم چراکه تغییرات فرهنگ ممکن است باعث کوچک شدن یا بزرگ شدن یک حوزه و بازار شود. همچنین در مدل DCF برخلاف مدل‌های دیگر مقدار پولی که یک استارت‌آپ نیاز دارد نیز به دست می‌آید. که پس از تقسیم سرمایه موردنیاز تقسیم‌بر ارزش محاسبه‌شده کسب‌وکار به روش DCF میزان درصدی که باید به سرمایه‌گذار بدهیم مشخص می‌شود.

روش ارزش‌گذاری VC Method
پیش‌نیازهای روش ارزش‌گذاری ضرایب (Multiples)
روش ارزش‌گذاری ضرایب (Multiples)
تعیین ضرایب شرکت‌های بورس ایران برای روش ارزش‌گذاری ضرایب
ارزش‌گذاری استارت‌آپ XYZ براساس روش Multiples
روش ارز‌ش‌گذاری جریانات نقدی تنزیل‌شده - DCF
ارزش‌گذاری روی استارت‌آپ XYZ براساس روش DCF
شبیه‌سازی پارامترهای متغیر در ارزش‌گذاری
نسخه صوتی را گوش دهید (بخش اول)
نسخه صوتی را گوش دهید (بخش دوم)